تبليغاتX
نغمه شب
 

دگر نامه ي تو باز شد
مستي ام از نامه ات آغاز شد
نام خدا زيور آن نامه بود
من چه بگويم كه چه هنگامه بود
بوسه زدم سطر به سطر تو را
تا
كه ببويم همه عطر تو را
سطر به سطرش همه دلدادگيست
عطر جوانمردي وو آزادگيست
عطر تو در نامه چها ميكند
غارت جان ودل ما ميكند
از غم خود جان مرا كاستي
بار دگر حال مرا خواستي
بي تو چه گويم كه مرا حال نيست
 مرغ دلم بي تو سبكبال نيست
 هر چه كه خواندم دل تو
تنگ بود
 حال من و حال تو همرنگ بود
بي تو از اين خانه دل شاد رفت
رفتي و بازآمدن از ياد رفت
هر كه سر انگشت به در ميزند
جان و دلم بهر تو پر ميزند
بي تو مرا روز طلايي نبود
فاجعه بود اين كه جدايي نبود
چون به نگه نقش تو تصوير شد
اشك من از شوق سرازير شد
اشك كجا گريه ي باران كجا
باده كجا نامه ي ياران كجا
بر سر هر واژه كه كاوش كند
عطر تو از نامه تراوش كند
عكس تو و نامه ي تو ديدنيست
بوسه ز نقش لب تو چيدنيست
هر چه نوشتي همه بوي تو داشت
بر دل من مژده ز سوي تو داشت
هر سخنت چون سخن پيرهن يوسف است
بوي خوش پيرهن
يوسف است
من ز غمت خسته ي كنعاني ام
بي تو گرفتار پريشاني ام
مهر تو چون باد بهاري بود
در دل من مهر تو جاري بود
نامه به من عشق سفر مي دهد
از سر كوي تو گذر ميدهد
نامه ي تو باده ي مرد افكنست
هر سخنت آفت هوش منست
جان و دلم مست جنون مي شود
تشنگي ام بر تو
فزون ميشود
نامه ي تو گر چه خوش و دلكشست
در دل هر واژه گل آتشست
حرف به حرف تو به هرنامه يي
خواندم و ديدم كه چه هنگامه يي
نامه ي تو قاصد دنياي عشق
بر دلم آموخت الفباي عشق
هر الفش قد مرا راست كرد
با دل من هر چه دلش خواست كرد
از ب ي تو بوسه گرفتم بسي
نامه
نبوسيده به جز من كسي
پ چو نوشتي دل من پر گرفت
آتش عشق تو به دل در گرفت
دال تو بر دل غم دوري نهاد
صاد تو دل را به صبوري نهاد
سين تو سرمايه سود منست
سين همه ي بود و نبود منست
سور و سرورم همه از سين تست
سين اثر سينه ي سيمين تست
شين تو در خاطره شوق آورد
ذال
او ما را سر ذوق آورد
لام تو ياديست ز لبهاي تو
وان نمكين خنده ي زيباي تو
ميم بود شمه يي از موي تو
زانكه معطر بود از بوي تو
نون تو از ناز حكايت كند
 هاي تو از هجر شكايت كند
واو تو پيغام وصال آورد
جان و دل خسته به حال آورد
از سخنت بر تن من جان رسيد
حيف
كه اين نامه به پايان رسيد
بوسه به امضاي تو بگذاشتم
ياد زماني كه تو را داشتم
 
 

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم مرداد 1388ساعت 10:50
  به قلم: melisa  | 

به پندار تو: جهانم زيباست! جامه ام ديباست! ديده ام بيناست! زيانم گوياست! قفسم طلاست! به اين ارزد كه دلم تنهاست؟
از خدا صدا نمی رسد

ای ستاره ها ، که از جهان دور ،

چشم تان به چشم بی فروغ ماست !

نامی از زمین و از بشر شنیده اید ؟

در میان آبی زلال آسمان

موج دود و خون و آتشی ندیده اید ؟

این غبار محنتی که در دل فضاست ،

این دیار وحشتی که در فضا رهاست ،

این سرای ظلمتی که آشیان ماست ،

در پی تباهی شماست !

گوش تان اگر به نالهء من آشناست

از سفینه ای که می رود به سوی ماه ،

از مسافری که می رود زگرد راه،

از زمین فتنه گر حذر کنید !

پای این بشر اگر به آسمان رسد

روزگار ما سیاه ست !

ای ستاره ای که پیش دیدهء منی !

باورت نمی شود که : در زمین

هر کجا ، به هر که می رسی

خنجری میان مشت خود نهفته ست

پشت هر شکوفهء تبسمی

خار جانگزای حیله ای شکفته ست !

آن که با تو می زند صلای مهر ،

جز به فکر غارت دل تو نیست ،

گر چراغ روشنی به راه توست ،

چشم گرگ جاودان گرسنه ای ست !

ای ستاره ، ما سلام مان بهانه است

عشق مان دروغ جاودانه است .

در زمین زبان حق بریده اند

حق ، زبان تازیانه است ،

وان که با تو صادقانه درد دل کند

های های گریهء شبانه است !

ای ستاره ، باورت نمی شود :

در میان باغ بی ترانهء زمین

ساقه های سبز آشتی شکفته است .

لاله های سرخ دوستی فرسوده است .

غنچه های نورس امید ،

لب به خنده وانکرده مرده است .

پرچم بلند سرو راستی

سر به خاک غم سپرده است !

ای ستاره ، باورت نمی شود :

آن سپیده دم که با صفا و ناز

در فضای بیکرانه می دمید

دیگر از زمین رمیده است .

این سپیده ها سپیده نیست :

رنگ چهرهء زمین پریده است !

آن شقایق شفق ، که می شکفت

عصرها میان موج نور

دامن از زمین کشیده است .

سرخی و کبودی افق ،

قلب مردم به خاک و خون تپیده است

ابرهای روشنی که چون حریر ،

بستر عروس ماه بود

پنبه های داغ های کهنه است .

ای ستاره ، ای ستارهء غریب !

از بشر مگوی از زمین مپرس .

زیر نعرهء گلوله های آتشین ،

از صفای گونه های آتشین مپرس .

 

زیر سیلی شکنجه های دردناک،

از زوال چهره های نازنین مپرس .

پیش چشم کودکان بی پناه ، از نگاه مادران شرمگین مپرس .

 

در جهنمی که از جهان جداست ،

در جهنمی که پیش دیدهء خداست !

از لهیب کوره ها و کوه نعش ها

از غریو زنده ها میان شعله ها

بیش از این مپرس !

بیش ازین مپرس .

ای ستاره ، ای ستارهء غریب !

ما اگر ز خاطر خدا نرفته ایم !

پس چرا به داد ما نمی رسد ؟

ما صدای گریه مان به آسمان رسید

از خدا صدا نمی رسد ؟

بگذریم ازین ترانه های درد ،

بگذریم ازین فسانه های تلخ ،

بگذر از من ای ستاره شب گذشت ،

قصهء سیاه مرد زمین ،

بسته راه خواب ناز تو .

می گریزد از فغان سرد من

گوش از ترانه بی نیاز تو !

ای که دست من به دامنت نمی رسد ،

اشک من به دامن تو می چکد !

با نسیم دلکش سحر ،

چشم خستهء تو بسته می شود

بی تو ، در حصار این شب سیاه ،

عقده های گریهء شبانه ام ،

در گلو شکسته می شود ...

شب به خیر .

 فریدون مشیری

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم خرداد 1388ساعت 14:13
  به قلم: melisa  | 

به پندار تو: جهانم زيباست! جامه ام ديباست! ديده ام بيناست! زيانم گوياست! قفسم طلاست! به اين ارزد كه دلم تنهاست؟
 

قوانين مورفي توسط شخصي بنام کاپيتان ادوارد مورفي مهندس نيروي هوايي، در سال ١٩٤٩ پا به عرصه حضور گذاشت وي هنگامي که روي پروژه اي در نيروي هوايی مشغول بررسي روند کار بود متوجه شد که تراسفورماتور به صورت نادرستي سيم پيچي شده؛ در مورد تكنسين مربوطه چنين گفت:"اگر اين تكنسين راهي باشه تا بتونه کارشو درست انجام نده، اون راهو پيدا ميكنه" قوانين مورفي اکنون افزون بر هزاران قانون مي باشد که توسط افراد گوناگون در سراسر جهان گرد آمده و مجموعه اي ازقوانين حاکم بر زندگي هستند که اکثر آنها از بدبيني نشات گرفته و جنبه شوخي دارند اما بسياري از آنها نيز عينيت و واقعيت دارند اکنون به برخي از اين قوانين توجه کنيد

قوانین اولیه
هیچ چیزی به آن آسانی که به نظر میرسد نیست
هر چیزی بیش از آن حدی که تصور میشود طول خواهد کشید
چیزی که ممکن است خراب شود، خراب میشود
اگر احتمال خراب شدن چندین چیز وجود داشته باشد، آن یک خراب میشود که بیشترین خسارت را بزند
نتیجه: اگر بدترین زمان خراب شدن برای چیزی وجود داشته باشد، همان زمان است که خراب میشود
اگر چیزی قابل خراب شدن نباشد، پس حتما میشود
اگر پیشبینی میکنید که چهار احتمال برای خراب شدن چیزی وجود دارد و از قبل تمهیدی برای آنها اندیشیدهاید، پس حتما راه پنجمی به طور غیرمنتظره به وقوع میپیوندد
وقایع خودبهخود تمایل به بدترشدن دارند
اگر به نظر میآید که همه چیز به خوبی پیش میرود، پس حتما از چیزی صرفنظر کردهاید
طبیعت همیشه طرفدار خرابیهای پنهان است
طبیعت یک حرامزاده است
غیرممکن است که چیزی را بیخدشه ساخت چون احمقها نابغهاند
هرگاه برنامهریزی بکنی که چیزی را انجام دهی، حتما چیز دیگری به وجود میآید که باید قبلاش انجام دهی
هر راهحلی مسایل جدیدی را به وجود میآورد
احتمال آنكه يك شيء آسيب ببيند نسبت مستقيم دارد با ارزش آن
هرگاه جسم بـا ارزشي از دست شما به زمين مي افتد به غير قابل دسترس ترين مكان ميرود
(حلقه برليان يا داخل سطل زباله مي افتد و يا در چاه فاضلاب)
شما هر موقع دنبال چيزي مي گرديد هـميشه در آخـرين مـكاني كه آن را جستجو ميكنيد مي يابيدش
هيچ اهميتـي ندارد كه شما به چه اندازه دنبال جنسي بگرديد به محض آنكه آن را خريديد آن را در مغازه اي ديگر ارزانتر خواهيد يافت
زماني كه دستگاه معيوب خود را نزد تعميركار مي بريد كاملا بي عيب و درست كار خواهد كرد
هر چيز خوب در زندگي يا غير قانوني است ويا غير اخلاقي و يا چاق كننده
- اگر در توده یا کپه ای به دنبال چیزی بگردی، چیز مورد نظر حتما در ته قرار دارد
وسائل نقلیه مثل اتوبوس و هواپیما و قطار دیرتر از موعد حرکت می کنن مگر ان که شما دیر برسی اون موقعه حتما سر وقت رفته
هشتاد درصد امتحانات پایان ترم براساس کلاسی است که در آن غایب بوده ای
در صورتی که شانس انجام درست یک کار پنجاه پنجاه باشد احتمال غلط انجام دادن آن نود درصد است
هر کسي ميتواند مدرك دانشگاهي بگيرد اما صاحب عقل نخواهد شد
زباله از خلاء بيزار است آنقدر انباشته ميگردد تا فضاي موجود را پر کند
هرگاه کفش نو را براي اولين بار به پا کنيد همه پايشان را روي آن خواهد گذاشت
زماني که مي خواهيد لكه روي شيشه پنجره را پاك کنيد هميشه لكه سمت ديگر شيشه ميباشد
قانون بقاء کثيفي: براي تميز کردن هر چيزي چيز ديگري بايد کثيف گردد
اگر امري احتمال دارد اتفاق بيافتد و خيلي هم خوشايند باشد،هرگز اتفاق نخواهد افتاد
اگر حق با شما باشد هيچكس حرف شما را باور نخواهد کرد
قوانين مانند تار عنكبوت مي باشند تنها افراد ضعيف و فقيران به دام آن ميافتند در صورتي که ثروتمندان و صاحبان قدرت آن را پاره کرده و ميگريزند
دو عنصر در طبيعت فراوان ميباشند: يكي هيدروژن و ديگري حماقت
جاده رسيدن به موفقيت همواره در دست ساختمان است
هرگاه چيزي را دور بياندازيد به محض آنكه ديگر به آن دسترسي نداشته باشيد به آن نياز پيدا خواهيد آرد
کار تيمي همواره ضروري مي باشد چون به شما اجازه مي دهد تا در صورت بروز مشكل فرد ديگري را نكوهش کنيد
احتمال آنكه طرف ناني که به آن کره ماليده شده است بروي فرش بيافتد نسبت مستقيم دارد به قيمت فرش
شما هيچگاه نمي توانيد با نگاه کردن به خطوط راه آهن، بگوييد که قطار از کدام سمت خواهد آمد
ماشيني که روبروي شما در حرکت است هميشه سرعتش از شما کمتر است
هر چه عقيده اي مسخره تر باشد احتمال موفقيت آن بيشتر مي باشد
افرادي که مي توانند بهترين نصيحت ها را بكنند، نصيحت نمي کنند
دود سيگار همواره به سمت افراد غير سيگاري حرکت خواهد کرد، بدون توجه به سمت وزش باد
جاي پارك مناسب ماشين هميشه سمت ديگر خيابان ميباشد
براي هر عملي يك انتقاد برابر و مخالف آن وجود دارد
دوستان مي آيند و مي روند اما دشمنان انباشته ميگردند
هرگاه به دروغ به رئيس خود بگوييد که علت تاخير شما پنچر شدن چرخ ماشينتان بوده روز بعد چرخ ماشين شما پنچر خواهد شد
تقريبا داخل شدن به کاري از خارج شدن از آن آسانتر است
هيچ چيز هيچگاه بهتر نشده و نخواهد شد

قوانین اتوبوسی مورفی
اگر تو دیرت شده اتوبوس هم دیر می آید
اگر زود برسی اتوبوس دیر می آید اگر دیر برسی اتوبوس زود رسیده است
اگر بلیت نداشته باشی پول خرد هم نداری وقتی پول خرد داری که بلیت هم داری
هر چه بیشتر از راننده بپرسی که کدام ایستگاه باید پیاده شوی احتمال این که درست راهنمایی ات کند کمتر خواهد شد
مدت زیادی منتظر اتوبوس می مانی و خبری نیست پس سیگاری روشن می کنی به محض روشن شدن سیگار، اتوبوس می رسد
(به عبارت ساده اگر سیگار را روشن کنی اتوبوس می رسد)
اگر برای زودتر رسیدن اتوبوس سیگار را روشن کنی اتوبوس دیرتر می آید
اگر هوا سرد يا بارانی است يا هر دو٬ اتوبوس دير خواهد آمد
اگر فکر می کنيد که زمان کافی برای رسيدن به اتوبوس داريد حتماً جدول زمانی اتوبوس را اشتباه خوانده ايد
اگر شما پول خرد نداريد٬ راننده هم همينطور
اتوبوسی که شما برنامه ريزی کرده ايد تا سوارش شويد معمولاً پنج دقيقه زود می آيد و شما به آن نمی رسيد
اتوبوسی که به آن مي رسيد معمولاً ۱۵ دقيقه دير می آيد
قوانین عشق
همه خوبها تصاحب شدهاند
اگر اشخاص تصاحب نشده باشند، مطمئنا دلیلی دارد!
هر چه شخص مذکور بهتر و مناسبتر باشد، فاصلهاش از تو بیشتر خواهد بود
میزان عشق دیگران نسبت به تو نسبت عکس دارد با میزان علاقه تو به آنه
ذهن x زیبایی x در دسترس بودن = عدد ثابت
این عدد ثابت همیشه صفر است
وقتی همسر یک مرد با اون به تفاهم میرسه که از گوش کردن به اون دست بر داره
چیزهایی که یک زن را بیش از هر چیز به مردی جذب می کند همانهایی اند که چند سال بعد بیشترین تنفر را از آنها خواهد داشت
قوانین مادرانه
مادر ها در دو موقیت شما را نصیحت می کنند وقتی که به آن نیاز دارید و وقتی که نیاز ندارید
انجام دادن هر کاری از طرف شما با انتقاد مادرتان مواجه می شود حتی انجام ندادن هیچ کاری هم
هرچی بزرگتر بشی واسه مامان بچه تری
مادرها همیشه می توانند یک راه بهتر برای انجام کارها نشان دهند:منتها بعد از آکه آن کار را انجام دادید
هر گاه فکر کرديد رازی داريد که مادرون نميدونه به ياد بياوريد که اون پوشک شما رو عوض ميکرده
قوانین نظامی
هرگز یک سنگر را با کسی که از تو قوی تر است تقسیم نکن
گر افسر مافوق تورا می بینید، پس دشمن هم تو را می بیند
اگر در جبهه داری خوب پیشرفت می کنی، حتما" به سمت دام دشمن می روی
اگر نیاز داری که همین الآن با افسر مافوق خود صحبت کنی، یک چرت بزن
قوانین جاذبه مورفی
شی در حال سقوط همیشه جائی فرود میاد که بشترین ضربه رو بزنهقطره ی رنگ همیشه سوراخی در روزنامه پیدا می کنه تا رو فرش بچکه
(تا زمانی هم که خشک نشده دیده نیمیشه )
قوانين مورفی در خياطی
وقتی که شش دکمه احتياج داريد٬ حداکثر پنج دکمه در قوطی دکمه ها پيدا خواهيد کرد
وقتی عجله داريد٬ سوراخ سوزن بيش از اندازه کوچک است
معمولاً پارچه ای را که فراموش می کنيد قبل از دوختن بشوييد تا آب برود٬ همانی است که خيلی آب می رود
سوزن گم شده هميشه توسط همسر يا فرزندتان وقتی که با پای برهنه در حال راه رفتن در اتاق هستند پيدا می شود
اتو لباس را نمی سوزاند مگر در آخرين پرس
اتوی بخار شما بخار همراه با زنگ آهن را فقط روی لباسهای ابريشمی سبک تخليه می کند

فلسفه مورفی: " لبخند بزن فردا روز بدتریه "

سرنوشت مورفی بیچاره
یه شب تو یه بزرگراه سوخت ماشین آقای مورفی تموم می شه اون شب تو بزرگراه ترافیک بوده و ماشین ها با سرعت مورچه می رفتن آقای مورفی هم می زنه بقل که بقیه رو با تاکسی بره همینجوری ریلکس کنار بزرگراه واستاده بوده که یهو ماشین یه توریست انگلیسی که داشته خلاف جهت می اومده تپٌی می زنه بهش و می میره اتفاقا اون روز لباسش هم سفید بوده حالا فکر کن!! با یه لباس سفید کنار یه بزرگراه شلوغ واستاده باشی بعد یه گاگولی در جهت مخالف بیاد بهت بزنه و بمیری احتمالا موقع جون دادن این جمله ی معروفش روی لبش بوده که
"اگه یه راه برای خراب کردن چیزی وجود داشته باشه او همون یه راه رو پیدا می کنه"

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1388ساعت 12:33
  به قلم: melisa  | 

به پندار تو: جهانم زيباست! جامه ام ديباست! ديده ام بيناست! زيانم گوياست! قفسم طلاست! به اين ارزد كه دلم تنهاست؟

 

کاش می دانستید که زندگی با همه وسعت خویش

محفل ساکت غم خوردن نیست

حاصلش تن به قضا دادن و پژمردن نیست

زندگی خوردن و خوابیدن نیست

زندگی حس جاری شدن است

زندگی کوشش و راهی شدن است

 از تماشاگر اغاز حیات 

تا به جایی که خدا می داند 

منبع وبلاگ جهان اندیشه ی خداست

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم اردیبهشت 1388ساعت 12:5
  به قلم: melisa  | 

به پندار تو: جهانم زيباست! جامه ام ديباست! ديده ام بيناست! زيانم گوياست! قفسم طلاست! به اين ارزد كه دلم تنهاست؟

عکس منظره

 

گفتم که سکوت ... ! از چه رو لالی و کور ؟
 فریاد بکش ،‌که زندگی رفت به گور
 گفتا که خموش ! تا که زندانی زور
 بهتر شنود ، ندای تاریخ ز دور
 بستم ز سخن لب ، و فرا دادم گوش
 دیدم که ز بیکران ،‌دردی خاموش
 فریاد زمان ،‌رمیده در قلب سروش
کای ژنده بتن ،‌ مردن کاشانه به دوش 
 بس بود هر آنچه زور بی مسلک پست
 در دامن این تیره شب مرده پرست
 با فقر سیاه.... طفل سرمایه ی مست
 قلب نفس بیکستان ، کشت ... شکست
 دل زنده کنید تا بمیرد نکام
 این نظم سیاه و ... فقر در ظلمت شام
 برسر نکشد ، خزیده از بام به بام
 خون دل پا برهنگان ، جام به جام
نابود کنید . یأس را در دل خویش
 کاین ظلمت دردگستر ، زار پریش
 محکوم به مرگ جاودانی است ... بلی
شب خاک بسر زند ، چو روز اید پیش

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام بهمن 1387ساعت 0:50
  به قلم: melisa  | 

به پندار تو: جهانم زيباست! جامه ام ديباست! ديده ام بيناست! زيانم گوياست! قفسم طلاست! به اين ارزد كه دلم تنهاست؟
 

© 2006-2007 Kiyanooshansari.blogfa.com - All rights reserved - Powered by Blogfa.com - Temp by 
<